محمد يار بن عرب قطغان

225

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

به موضع فرب رسيد ، سلطان سعيد سلطان كه با سپاه بىكران و به همراهى دوست محمد سلطان به نواحى فرب آمده ، در اطراف آن قلعه منزل گزيد . صاحبقران سكندرتمكين مانند شير خشمگين از آن قلعه بيرون آمده ، بر سر ايشان تاخت و بسيار مخالفان را در ورطهء هلاكت انداخت و سلطان سعيد و دوست محمد سلطان از آن مهلكهء خونخوار خلاصى يافته ، روى به وادى گريز آوردند . به موجب اشارت ، براق خان به استقبال آن حضرت شتافته بود . براق چون بر اين واقعه اعلام يافت ، بىتوقف از گرد بخارا برخاست . و برهان سلطان بنابر وعده‌اى كه به آن حضرت داشت ( 126 ب ) به قدم استقبال رفته ، بخارا را پيشكش ساخت و خود به ولايت قراكول رفته ، رحل اقامت در آن ديار انداخت تا صاحبقران مظفرلواى در ولايت بخارا قدم بر مسند ايالت نهاد . و چون از ايام حكومت آن حضرت روز چند در آن مملكت گذشت ، در اين اثنا داعيهء بىوفايى به سپاه و رعيت و توجه نمودن برهان [ سلطان ] بنابر دولتخواهى آن جماعت معلوم خاطر آن حضرت گشت ، دانست كه در ظهور دولت هنوز اندكى توقع هست . لاجرم رعايت حزم نموده ، به جانب ميمنه و فارياب توجه فرمود و روز چند در آن ديار با روزگار ناسازگارى نمود . بعد از آنكه براق خان در بلدهء سمرقند وفات يافت ، صاحبقران سكندرنشان خروج نموده ، اول‌بار به صوب ميانكال شتافت و بلدهء كرمينه كه موروثى آن حضرت بود ، از قبضهء تصرف دوست محمد سلطان ولد براق خان بيرون آورده ، در سنهء 963 لواى سلطنت در آن مملكت برافراشت و در اواخر همين سال عازم ولايت كش گشته ، آن ولايت را به قوّت بازوى مردى از دست هاشم سلطان مستخلص ساخت . و در جمادى الثانى در سنه 964 به جهت امداد وارثان سمرقند در درهء ايلان [ اوتى ] با اولاد براق خان مقابل افتاد و در يك روز دوبار لشكر ايشان را شكست داد و سمرقند را گرفته ، حق به حق‌دار رسانيد . و بعد از مدت يك ماه آن صاحبقران سكندر دستگاه ، به تاريخ ماه رجب سنهء 964 به عزم تسخير بخارا نهضت نمود و والى آن برهان سلطان را به قتل رسانيده ، ديگربار در آن ديار در سرير سلطنت و متكاء حشمت تكيه فرمود . و چون تاريخ هجرت حضرت نبوى به سنهء ثمان و ستين و تسعمائة رسيد ، صاحبقران سكندرنشان والد شريف خود اسكندر خان را ( 127 الف ) از ولايت كرمينه به بخارا آورده ، خطبه و سكه به نام و